درسنامه آموزشی جامعه شناسی (3) کلاس دوازدهم ادبیات و علوم انسانی
درس 8: سیاستِ هویت
امروزه همهٔ ما ایرانیان شناسنامه داریم. شناسنامه نخستین سند رسمی هویت ماست. این سند را تاجیکها، «زادنامه» و عربها «هویة» نامیدهاند. در زبان انگلیسی هم به آن «سند هویت» میگویند. بهنظر شما، چرا به این سند شناسنامه گفته میشود؟
هرکس در همان نگاه اول، بدون اینکه شناسنامه را باز کند و نام و نشان صاحب آن را جویا شود، از نشان (آرم) و عبارت «جمهوری اسلامی ایران» روی جلد شناسنامه، متوجه میشود که صاحب شناسنامه، تبعهٔ جمهوری اسلامی ایران است؛ تبعه دولتی با نظام سیاسی «جمهوری» بربنیاد «اسلامی» در قلمرو سرزمینی به نام «ایران»؛ جمهوری اسلامی بیان حاکمیت ارادهٔ مردم بر اساس آرمانها و ارزشهای اسلامی است.
همهٔ مردم ایران از هر قوم و مذهبی دارای حقوق و مسئولیتهای برابرند؛ همه شناسنامهای یک رنگ، یک شکل و یک اندازه دارند، و بنابراین همه، اعم از زن و مرد، خردسال و بزرگسال، فقیر و غنی، بیسواد و باسواد، در هویت ملّی مشترکاند و میتوانند هم آوا با فردوسی بگویند: «همه جای ایران سرای من است». همچنین موظفاند از کشور ایران پاسداری کنند و برای استقلال، آزادی و آبادی آن بکوشند.
در صفحهٔ نخست شناسنامه آمده است: «شناسنامه سند هویت شماست؛ برای حفظ حقوق خود به دقت از آن نگهداری کنید» که نشان میدهد دولت، هویت فردفرد ایرانیان و حقوق و مسئولیت آنها را به رسمیت میشناسد. همچنین نوشته شده است: «هرگونه تغییر و تحریف در شناسنامه یا سوء استفاده از آن جرم است و مجرم تحت تعقیب قانونی قرار میگیرد»؛ یعنی نمیتوان خودسرانه و به دلخواه خویش در این سند هویت دست برد و آن را تغییر داد.
در صفحه نخست شناسنامه، شماره ملی ده رقمی فرد ثبت شده است که نشانگر جنبه اختصاصی سند هویت محسوب میشود. در این صفحه عکس افراد چاپ شده است؛ این عکس اگرچه ظاهراً عکس فرد خاصی است، امّا به دید عمیقتر و وسیعتر هویت جنسی، خانوادگی، سنی، نژادی و فرهنگی فرد را نیز میتواند آشکار کند. نام و نام خانوادگی، آقا یا خانم بودن، محل تولد و زمان تولد که به دو تاریخ هجری شمسی و هجری قمری نوشته شده نیز ابعاد دیگری از هویت ما را آشکار میکند. به همین روال صفحات دیگر شناسنامه ابعاد دیگری از هویت ایرانی را بازنمایی میکند. آیا میتوانید دلالتهای آنها را رمزگشایی کنید؟ آیا اسناد هویتی دیگری را میشناسید؟
|
|
تَنازُع هویتها: وحدت یا کثرت هویتها
در سال گذشته آموختید که با ظهور جهان متجدد، دولتهایی شکل گرفتند که دیگر خود را با هویت دینی مسیحی نمبشناختند بلکه هویت خود را با توجه به تاریخ، جغرافیا، قومیت یا نژادشان تعریف میکردند. تأکید بر این عوامل، به پیدایش نوع جدیدی از هویت منجر شد که ملّیگرایی و وطندوستی مشخصهٔ اصلی آن بود. با شکلگیری دولت - ملّتها، ناسیونالیسم پیدا شد و هویت از منظر دولت - ملّتها و توسط آنها تعریف شد امّا بیشتر کشورها دارای تنوع قومی، نژادی، زبانی و مذهبی و... بودند. در این کشورها، گروههای مختلف میبایست در کنار هم زندگی میکردند. دولتها در این کشورها برای تعیین هویت ملی و چگونگی توزیع مزایا و فرصتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی میان اقوام و گروههای مختلف و همچنین پاسخگویی به درخواستها و رفع نیازهای آنها، ناگزیر از سیاستگذاری هویتی بودند. مدل رایج سیاستگذاری هویتی در دورهٔ مدرن، «همانندسازی» بود.
همانندسازی به معنای پذیرش ارزشها و سبک زندگی یک گروه توسط سایر گروههای جامعه بود؛ به گونهای که همهٔ گروهها همسان شوند. به عبارت دیگر، همانندسازی سیاستی بود که دولتها برای از بین بردن تفاوتهای هویتی گروههای مختلف و یکسانسازی آنها در پیش گرفتند.
|
|
در دورۀ پسامدرن، همۀ آنچه در دورۀ مدرن پدید آمده بود - از جمله سیاست همانندسازی هویت - مورد نقد قرار گرفت و بهجای آن، هویتهای خرد، محلی و فردی مورد تأکید و توجه قرار گرفت. در این دوره، تکثر، تنوع و حتی بی ثباتی و تغییرات مداوم هویتها، مطلوب دانسته شد و هویت ملّی و وحدت و ثبات و استمرار همراه با آن، نامطلوب پنداشته شد.
اندیشمندان اجتماعی معتقدند که «سیاستِ هویت» متعلق به این دوره است که هویتها موضوعی برای نزاع و درگیری میشوند. سیاستِ هویت، محصول دوران پسامدرن است و بر تفاوتها و هویتهای خاص و محلی تأکید میکند.
از این رو، برخی از پیدایش سیاستِ هویت به باز شدن «جعبهٔ پاندورا» یاد میکنند. جعبهٔ پاندورا در اساطیر یونانی جعبهای حاوی تمام بلاهاست که به دست فردی به نام پاندورا گشوده میشود. بر اساس این افسانهٔ یونانی، با بازشدن این جعبه ناگهان همۀ پلیدیها و شرها، رها و به سوی زمین سرازیر شدند، بدیها در جهان پراکنده شدند و با خوبیها در آمیختند؛ بهطوری که دیگر تشخیص و تمیز آنها از یکدیگر ممکن نبود و رنج و بیماری، پیری و مرگ، دروغ، دزدی و جنایت که قبل از آن وجود نداشت گسترش یافت.
در اواخر قرن بیستم، هویت بهجای قشربندی و کشمکش طبقاتی، محور اصلی مباحثات فکری و سیاسی شد. در دورهٔ پسامدرن، هویت از منظر گروههای اجتماعی مختلف و توسط آنها، تعریف میشود. در این دوره، افراد، مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را بر اساس علاقههای فرهنگی و هویتی خود پی میگیرند، علاوه بر ثروت و قدرت، هویت و دانش نیز کانون نزاع و کشمکش میشوند. در همۀ این عرصهها، سیاستِ هویت ایجاد میشود و تنازع و درگیری افزایش مییابد. امروزه، جهانی شدن و توسعۀ ارتباطات، از سویی زمینۀ شکلگیری جهانی بدون مرز را فراهم کرده است که در آن، در همآمیختن فرهنگها موجب میشود که فرهنگها دیگر کاملاًَ خالص و ثابت نباشند و هویتها به شدت دستخوش تغییر شوند. از سوی دیگر، بسیاری از جوامع و گروهها، به دفاع از خود برخاستهاند و با ساختن هویتی خاص برای خود یا بازگشت به هویت واقعی خویش، در برابر هویتی که فرایند جهانی شدن به آنها تحمیل میکند، مقاومت میکنند و خواهان رهایی از این هویت تحمیلی هستند. جنبشهای سبک زندگی، زنان، آفریقایی - آمریکاییها، آسیایی تبارها، جوانان، اقلیتهای قومی، مذهبی و جنبش زیستمحیطی نمونههایی از این اعتراضها و مقاومتها هستند.
در چنین شرایطی، مدل «تکثرگرا» به جای مدل همانندسازی مورد توجه و تأکید قرار میگیرد. در مدل تکثرگرا، تفاوتهای موجود میان گروههای قومی و زبانی حفظ و حتّی تشدید میگردد. البته در این الگو، همچنان وجود یک ساختار مشترک سیاسی و اقتصادی ضروری دانسته میشود؛ که گروههای مختلف را به یکدیگر پیوند دهد.
سیاستِ هویت میتواند دو چهره پیدا کند: یا بهصورت افراطی بر تفاوتها و گوناگونیها تأکید میکند و سبب چندپارگی سیاسی و فرهنگی درون جوامع میشود و یا گروههای به حاشیه رانده شده را به رسمیت میشناسد و از آنان حمایت میکند.
|
|
مقایسه کنید (صفحهٔ 91 کتاب درسی)
تاکنون با دو مدل سیاستگذاری هویتی آشنا شدید. این دو مدل را مقایسه و ارزیابی کنید. به نظر شما، هرکدام از این دو مدل چگونه به منازعههای هویتی دامن میزنند و چگونه برای حل این منازعات اقدام میکنند؟
تَعارف هویتها: وحدت و کثرت هویتها
شناخت متقابل هویتها یا «الگوی تَعارف» در مقابل دو الگوی همانندسازی و تکثرگرا قرار میگیرد و به شناخت متقابل افراد، گروهها و جوامع از یکدیگر توجه دارد. دربارهٔ الگوی تَعارف چه میدانید؟
شناخت متقابل افراد و جوامع از یکدیگر، هم به آنها کمک میکند که تفاوتهای همدیگر را درک کنند و به این تفاوتها احترام بگذارند و هم اشتراکاتی را ایجاد میکند که به بهتر شدن روابطشان منجر میشود.
تَعارف به معنای شناخت متقابل است. «الگوی تَعارف» در مقابل «الگوی تنازع» قرار دارد و همان الگویی است که قرآن ارائه میکند: «انّا خَلَقْناکم مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنثَیٰ و جَعَلْناکم شعوباً و قبائِلَ لِتَعارَفوا»؛ و شما را بهصورت تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. سپس تأکید میکند که هیچکدام از این ویژگیها، ملاک برتر دانستن خود از دیگری نیست و فقط زندگی بر اساس تقوا معیار برتری، بزرگی و بزرگواری است.
الگوی مطلوب قرآنی، تکثر و تنوع زبانی، نژادی و قومی را، مانع وحدت و همدلی نمیداند، بلکه انسانها را به منشأ وحدت رهنمون میسازد؛ «وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ»
رشد و شکوفایی جهان اسلام از قرن سوم و چهارم هجری نیز به دلیل پیروی از این الگو و احترامی بود که اقوام مختلف در جهان اسلام برای یکدیگر قائل بودند. برای جهان اسلام به هیچ وجه نگران کننده نبود که بزرگترین دانشمند صرف و نحو زبان عربی، یک ایرانی به نام سیبویه است و مهمترین حکمای جهان اسلام فارابی و ابنسینا هستند.
امام علی (ع) میفرماید: «مردم دشمن چیزی هستند که نمیشناسند». انسان هنگامی که در تاریکیِ ناآگاهی به سر میبرد، هر شبحی را که از دور میبیند و هر آوازی را که میشنود، نشانهٔ حیوانی درنده و خطرناک میپندارد. افراد معمولاً به دیگرانی که آنها را به درستی نمیشناسند، بدبیناند و از آنها دوری میکنند. از اینرو، یکی از راههای ایجاد آشتی، اتحاد و دوستی در میان گروهها و ملتها، شناخت متقابل است. در این میان، حکومت میتواند با زمینهسازی برای شناخت مردم از یکدیگر در سطح محلی، ملی و منطقهای، بسیاری از مشکلات را حل کند و امکان همدلی مردم با یکدیگر را فراهم آورد.
در این خیابان مسجد، کلیسا، کنیسه و آتشکده به فواصل کوتاهی از یکدیگر قرار گرفتهاند.
گفت وگوکنید (صفحهٔ 92 کتاب درسی)
سوفیا کوتلاکی، مردم شناس یونانی، در کتابی با عنوان «نظام ادب، تعَارف و مفهوم وجهه در فرهنگ ایرانی» به تعَارفات ایرانیان اشاره کرده است. او با انجام پژوهش میدانی، گردآوری دادهها و تحلیل و مقایسهٔ آنها نتیجه میگیرد که این تعَارفات از احترام، تواضع و صمیمیت ایرانی ناشی میشوند؛ یعنی ما ایرانیان هنگامی که میخواهیم به دیگران احترام بگذاریم به آنها تعَارف میکنیم. این تعَارف به معنای شناخت متقابل است و علاوه بر اینکه ریشهٔ قرآنی دارد، زمینهٔ ارتباطی صمیمانه و صادقانه را فراهم میکند.
به نظر شما، کلمهٔ «بیتعارف» چه معنایی دارد و آیا کاربرد فعلی این کلمه با توجه به معنای لغوی و یافتههای مردمشناسی صحیح است؟
علوم اجتماعی و سیاست هویت
رفیق یا رقیب رویکرد انتقادی
در درس گذشته آموختید که جامعهشناسی انتقادی ریشه در رویکرد تفسیری دارد ولی به دنبال ملاکهایی برای داوری علمی درباره ارزشها و هنجارها است و نمیخواهد به این وضعیت تن دهد که داوری ارزشها، بیرون از دایره علم صورت گیرد، زیرا در آن صورت سرنوشت ارزشها به مناسبات قدرت و ثروت سپرده میشود و همواره ارزشهای غالب در زندگی اجتماعی، ارزشهای ثروتمندان و قدرتمندان خواهد بود. رویکرد انتقادی میخواهد ظرفیت افشاگری و رهایی بخشی را برای علوم اجتماعی نگه دارد و این نقش را در نقد روابط و مناسبات میان افراد، گروهها و فرهنگها میبیند و انتظار دارد علوم اجتماعی با تشخیص و افشای سلطه در مناسبات انسانی، به رهایی انسان کمک کند.
اما از درون رویکرد تفسیری، جریان دیگری نیز شکل میگیرد که چنین کارکردی را برای علوم اجتماعی ناممکن میشمارد و راه رهایی انسان را نه از درون علم، که در بیرون علم جستوجو میکند و معتقد است خودِ علم با «درست و غلط دانستن» و «خوب و بد کردن امور» سلطهگری میکند؛ زیرا «خوب» را به معنای خوب بودن برخی افراد و گروهها و «بد» را بد بودن برخی دیگر از آنان قلمداد میکند. از این منظر، علم چراغی نیست که تاریکیها را روشن کند و موانع را از پیش پای انسان بردارد. آنچه تا امروز به نام علم و دانشِ جهان شمول مطرح بود صرفاً ابزار عدهای برای سرکوب عدهٔ دیگری بود. سرگذشت دانش همانند سرگذشت قدرت و ثروت، تاریخ سرکوب انسان بوده است. بشر همواره به سرکوبی که از طریق قدرت و ثروت صورت میگرفت حساس بود و اکنون متوجه سرکوبیای است که بهوسیله دانش اعمال میشود و دیگر به آن تن نمیدهد.
عبور از علم
همگی چنین جملههایی را شنیدهاید که: «مگه در و دیواره؟ چرا میگی این؟ «این» که میگی اسم داره!» اسم داشتن، از هویت داشتن و انسان بودن حکایت میکند. امروزه شبیه این هشدارها به جامعهشناسان داده میشود که شما «اشیا» و «ابزار» را بررسی نمیکنید. شما اشخاص، جوامع و فرهنگها را مطالعه میکنید که هویت دارند؛ شما در مورد هویتها و ارزشها سخن میگویید و در حال قضاوت و تغییر آنهایید. شما همواره درگیر سیاست هویت هستید و پیوسته برخی را تحسین و برخی دیگر را تحقیر میکنید. شما از چشم فرهنگی و هویتی به فرهنگها و هویتها مینگرید نه از منظری جهان شمول که به همه هویتها و فرهنگها با یک چشم نگاه میکند. شما همواره مشغول پیش بردن برخی فرهنگها و هویتها و پس راندن برخی دیگر هستید.
در این رویکرد، بخشی از یک حقیقتِ مغفول، آشکار میشود. هر نظریهای درون فرهنگ و تاریخ خود تولید میشود و هر فرهنگ و هویتی میتواند نظریههای متناسب با خود را تولید کند. از این رو هیچ فرهنگ و هویتی نمیپسندد که موضوع نظریههایی باشد که در زمینه فرهنگی و تاریخی دیگری شکل گرفتهاند. هر گروه، جامعه و فرهنگی میخواهد از چشمِ خودش به خود بنگرد و نه از چشم دیگران. پیدایش نظریه فمینیستی معاصر، نظریه آفریقایی تبار، نظریه آمریکایی بومی و... در علوم اجتماعی امروز، نتیجه چنین مطالبه و درخواستیاند. این گروهها میگویند آنچه تا امروز به اسم علوم اجتماعی به مطالعه گروهها، جوامع و فرهنگها میپرداخت، دانشی جهان شمول نبود بلکه روایت آن چیزی بود که مردانِ سفیدپوستِ اروپایی میپنداشتند و هویت زنان، رنگین پوستان و غیراروپاییان را نادیده میگرفت.
بیشک به حاشیه راندن و حذف هویتهای انسانی و فرهنگی ناپسند و مخالفت با این امر ناپسند و مبارزهٔ با آن، ارزشمند است. امّا این سکه روی دیگری هم دارد. گاهی تأکید بر تنوع و تکثر هویتها و اصالت بخشیدن به آن به معنای انکار اشتراک و وحدت انسانهاست و فرصت گفتوگو و معارفهٔ انسانها و فرهنگها را از بین میبرد.
اگر ادعا شود دانش، تماماً محصول شرایط اجتماعی و فرهنگی است و جوامع و فرهنگها نیز متفاوتاند - تازه درون هر جامعهای گروههای مختلف وجود دارند و درون هر گروهی افراد مختلف وجود دارند - و هر گروه، جامعه و فرهنگی نیز دانش خاص خود را تولید میکند؛ چگونه میتوان گفت که دانش و شناختی، بهتر از شناخت دیگری است؟ چگونه میتوان میان شناختهای مختلف داوری کرد و شناخت صحیح را تشخیص داد. میبینید که پایبندی کامل به این رویکرد، امکان شناخت واقعی را از انسانها میگیرد و قطعاً رویکردی که اساس دانش را انکار میکند نمیتواند قابل قبول باشد.
افق کاروان اندیشه بشری
بهنظر شما چرا امروزه چنین دیدگاهی رواج مییابد؟ کدام یک از ظرفیتهای بشری بیاستفاده مانده است که چنین دیدگاهی رایج میشود؟ انسان امروز چه پلهایی را پشت سر خود خراب کرده است که تشخیص درست و غلط؛ خوب و بد و مفید و مضر را اینگونه محلِ اختلاف و نزاع میبیند؟ آیا تنها امکان پیش روی بشر این است که در کثرتها و تفاوتها گم گردد و از نسبیگرایی سر درآورد و بپذیرد که هیچ ملاکی برای داوری و تشخیص درست و غلط وجود ندارد یا راهی برای برون رفت از این نزاع و امکانی برای درک تفاوتها و شباهتهای افراد، گروهها و جوامع وجود دارد؟ آیا چنین وضعیتی، سرنوشت همهٔ انسانها و جهانهای اجتماعی است؟ بهنظر شما، چه امکانی پیش روی ما و جهان اجتماعی ما وجود دارد؟
|
|
|
مقایسه کنید (صفحهٔ 95 کتاب درسی)
باتوجه به مطالبی که در درسهای گذشته آموختید جدول زیر را تکمیل کنید و بر این اساس سه نوع جامعه شناسی تبیینی، تفسیری و انتقادی را با هم مقایسه کنید.
| نوع | |||
| معیار | تبیینی | تفسیری | انتقادی |
| چه چیزی را مطالعه میکند؟ (موضوع) | |||
| چگونه مطالعه میکند؟ (روش) | |||
| چه هدفی را دنبال میکند؟ (هدف) | |||
مفاهیم اساسی (صفحهٔ 96 کتاب درسی)
- سیاست هویت، هویت، سند هویت، تنازع هویتها، دورهٔ تجدد، دورهٔ پساتجدد، سیاستگذاریِ هویتی، همانندسازی، وفاق هویت، تضاد و نزاع هویت، شناخت متقابل هویتها، الگوی تعارف، همشناسی
خلاصه کنید (صفحهٔ 96 کتاب درسی)
دو مدل همانندسازی و تکثرگرا به تنازعهای هویتی دامن میزنند و در مقابل الگوی تعَارف قرار میگیرند.
هویت پاسخ به سؤال کیستی است. که شناسنامه اولین سند هویت ماست که برخی ویژگیهای اطلاعاتی در آن نوشته شده است.
امروزه از سویی جهانی شدن، زمینه و شرایط ایجاد جهانی شدن بدون مرز را فراهم میکند و از سویی جوامع به دفاع از هویت خاص خود پرداخته و در مقابل جهانی شدن مقاومت و پایداری میکند.
آنچه از این درس آموختیم (صفحهٔ 96 کتاب درسی)
الگوی تعارف، الگوی مطلوب سیاست است که به معنای همشناسی و شناخت متقابل هویتها از یکدیگر است. این الگو که الگویی قرآنی نیز هست، به دنبال پذیرش تفاوتها و احترام به آنها و یافتن اشتراکات و بهتر شدن روابط میباشد.

